| ساعت ۱٠:٤٢ ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸ |
|
سالهای غریب پیش از این یک کتاب ،مونس اندیشه های من بود . دست نوشته هایی از یک شهید . امشب بعد از سالیانی دور به سراغ کتاب رفتم . می رویم تا خط امام بماند. .....ما از مردن نمی ترسیم . اما میترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند . آری یاران همه سوی مرگ رفتند در حالی که نگران فردا بودند . .....خدایا نکند وارثان خون این شهیدان در راهشان گام نزنند ؟ نکند شیطان های کوچک با خون اینان خان شوند ؟ نکند جانمایه ها برای بی مایه ها ی دون سرمایه مقام شود . نکند زمین "خونرنگ"به تسخیر هواداران " نیرنگ" در آید . نکند شهادت این ها پایگاه دنائت آنها بشود؟ نکند میوه درخت فداکاری اینها را صاحبان ریاکاری بچینند؟ نکند که ......؟ نه نه خدایا هرگز ؟ کتاب را بستم . چشمانم را نیز . چقدر درد سال های سال بر سرم آوار شده . با شهید نجوا میکنم . خوش به حالت که رفتی و ندیدی . تلوزیون بی بی سی خبر از شکایت بسیج دانشجویی دانشگاه ها علیه آقای موسوی میدهد . ...... هنوز نمی توانم چشمانم را بگشایم ......................
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| لینکستان |



