قلم سوخته

بسم الله الرحمن الرحیم

تکرار یک آزموده
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸  

 

یک روز برایتان خاطره ای تلخ از گذشته ( سال ۶٧ ) نوشتم .

 روزی  که قطعنامه ۵٩٨ را پذیرفتند . آن روز بهت زده از خانه بیرون آمدم  تنها بودم و دلتنگ  .نمی دانستم کدامین مامن میتوانست دل نا آرامم را آرام کند .

دارالرحمه شیراز ، جایی که شهدا در آن خفته اند تنها کنج خلوت دل بود . وقتی رسیدم بر آستان هر شهید جوانی نشسته بود و زار میگریست .

من نیز در گوشه ای گریستم و گریستم و گریستم . آن روز سیاست را زشت ترین حربه ای میدیدم که برایش هزاران خون بر زمین ریخته شد .

و بعد از آن از سیاست گریختم . هر چند مانند یک نگاهبان شب زنده دار هر از گاه گردن می افراشتم و پیرامون را نظری بود و گذری .

این روزها اما کوله بارمسئولیت زندگی سنگین تر از آن است که با گریه ای از فشار غم مرگ ارزش ها و ارزشی های راستین بکاهم . امروز دیگر باید ............................

بگذریم بدلایل همه بایدهای جدیدی که زندگی شخصی من را به برنامه ریزی دشواری کشانده فعلا مرا  مجال پرداختن به سیاست نیست .

 دیگر حضورم  در اینجا کمرنگ خواهد بود و از سر گذر .

نمیخواهم انرژی منفی به کسی منتقل کنم .اما براستی خسته ام . خداحافظ

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۸  

ندایی در درونم خاطرنشان میکنه به منازعه ای نزدیک میشویم .

حالاکه نوبت سیاست " ننه من غریبم "  فرا رسیده شاید منازعه ای بتواند انسجام مقطعی  صاحبان انقلاب را به صاحبان قدرت بازگرداند .

وقتی تیتر اخبار رسانه میلی  احتمال پاسخگویی ایران به حملات اسرائیل را تاکید داشت و هیچ یک از کانال های دیگر از جمله بی بی سی حتی اشاره ای به این موضوع نداشتند ، مطمئن شدم  وقت  نقش آفرینی " ننه من غریبم  "  فرا رسیده .

خدا به خیر بگذراند .............................

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ امرداد ۱۳۸۸  

استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی  

 

با تار عنکبوت نوشتند روی باد! 

 

پیش از شما  

 به سان شما   

بی‌شمارها  

با تار عنکبوت

 نوشتند روی باد

 کین دولت خجسته‌ی جاوید زنده باد!

 


کلمات کلیدی:
 
نمونه ای از بازی های سیاسی
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸  

موضع گیری های اخیر در قبال آقای مشایی و پافشاری مبنی بر برکناری ایشان از پستی بالاتر، آقای احمدی نژاد را با چالشی جدی روبرو می نماید . آتشی که با فشارهای غیر مستقیم اصلاح طلبان نیز همراه است .

اگر آقای احمدی نژاد به تبعیت از گروه های فشار حوزه و روحانیت تن به برکناری آقای مشایی بدهد که به عنوان امتیاز مثبت ایجاد چالش  اصلاح طلبان در برابر دولت دهم تلقی خواهد شد  و اگر ایشان بی پروا بر انتخاب خویش پافشاری کند نیز ایجاد شکاف بین مراجع و آقای احمدی نژاد و نهایتا امتیاز مثبت دیگری برای اصلاح طلبان خواهد بود .

در هر دو صورت این امر یعنی آغاز  حرکت های  اخلال گرانه  در کار دولت دهم .

این میان نقش آقای مشایی و دلیل اصرار بر برکناری ایشان خود مقوله ای جداست . واقعا آیا بیان این کلام که ما با مردم اسرائیل دشمنی نداریم جمله ناصوابی بود که این چنین مورد هجمه قرار گیرد ؟

 شاید گاهی برای رسیدن به اهداف بایستی واقعیت ها را نیز قربانی کرد .به این بازی سیاست میگویند . شاید .......

 


کلمات کلیدی:
 
قلم سوخته یعنی چه؟
ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸۸  

نمیدانم چرا هروقت می خواهم مطلبی را توضیح بدهم به نوعی با گذشته پیوند میخوره .

به هرحال . دوران تحصیل ابتدایی تا دبیرستان همیشه اولین  کلاس انشا با  معلم جدید دردسر ساز بود . از معلمانی که فکر میکردند انشا را خودم ننوشته ام و غیظ میکردند تا اون هایی که با لجاجت مجبورم میکردند سر کلاس بشینم و در مورد موضوعی که اونها میگفتند اشایی دوباره بنویسم تا ثابت کنم انشا نوشته خودمه .

عادت داشتم اون طور که فکر میکردم بنویسم . ساده در عین حال بر مبنای موضوعی که عنوان میشد . همیشه از شروع انشاهای همکلاسهایی که با عبارت : البته واضح و مبرهن است که ..........   خندم میگرفت . وقتی میشه  ساده نوشت و  تاثیر گذاشت ،این بزک های فیلسوفانه که نوشته بشه تا کسی معنی اون رو نفهمه ،نمی دونم چه معنایی داره . بگذریم .

وارد دانشگاه که شدم اوج جنگ تحمیلی بود و مانند دوران راهنمایی و دبیرستان مقاله های ادبی و انقلابی من در همه تریبون های مجالس انجمن اسلامی جا گرفت . حتی دفتر شعرهایم قرض گرفته شد و به جای نوشته های خودشان جا زده و الحمدلله موجب وصلت دونفر شد .(البته این را بعد از چند سال به عنوان حلالیت فهمیدم ). یک باری هم شعرم باعنوان درد دلی با امام زمان برنده جشنواره دانشگاه شد .

سالها گذشت . محیط کار عملا نیازی به نوشتن مقاله انقلابی و تحلیلی نداشت . دنبال نان بودیم و بچه داری و هزار مشکل دیگر .

در یکی از سالهای اخیر خواهرم از من خواست بعد از مدت ها مقاله ای برایش آماده کنم  . وقتی از سر کنجکاوی از او پرسیدم : مقاله به درد خورد ؟

خواهرم در حالی که سعی میکرد دل من را نشکند با احترام  بعد از مقدمه چینی گفت : میدونی مقاله ات به درد دهه ۶٠ میخوره الآن دیگه ادبیات گفتمان عوض شده ، دیگه ایجور قلم ها سوخته !

روزی که میخواستم برای وبلاگم نامی انتخاب کنم ،بیدرنگ نام قلم سوخته برآن گذاشتم تا اگر در بین نوشته ها کسی دیگر هم اندیشید ادبیات این گفتمان ها سوخته  است ، دریابد : متن با قلم  فردی از افراد نسل انقلاب  نوشته شده است  ، فقط همین.

 

 

 

 


کلمات کلیدی: